از همین چیزها

آن کودک شوم گرمازده

و چشمان کشیده ای که به ترکمن ها می برد

من

هر روز

شکست میخورم

در آینه

و تو

دوست

دشمن

عاشق عزیز

هشتاد درصد نجاتم نخواهد داد

هشت مارس نیز

چهار سال دیگر و اردیبهشت خفقان آور جن زده ای

که زن پستانش در حلق خشک کودک میچپاند

تهوع کلمات

تهوع رسوبات بویناک زندگی

هشتاد درصد یعنی اکثریت

اکثریت یعنی  اقلیتی که در لحظه میمیرند

چشمها از حدقه در خواهد آمد

و اتاق عمل به تخت سلطنت آن خواجه بیمار میماند

ما

من

 بیماریم

و آن لکه نجاست نه از زیر شلواری آن مردک پاک خواهد شد

نه از روح تو

زنانگی ات را با آن صورتک

به آینه آویزان کن

کودک مسری است

مثل هجوم ناگزیر رویش

باور کن

تو از همان نسل نفرین شده گناه و خون و شقاوتی

سبزی از آینه تحمیل می شود

نور از پنجره .

زندگی

با بوی شیر تازه و عرق بدنها به هم میآمیزد

و از کودک...

کودک یعنی احتمال قطعی یک هم آغوشی نزدیک

کودک یعنی بهار

هشتاد درصد عزیز

نجات

همان یاخته سرسخت است

 

من و حقارت جنگ های نرفته

من و سرافرازی پیروزی های کاغذی

 وچهار سال و چهار سال و چهار سال

 

دل آشوبه ها پنهانند

زیر لباس ها و لبخندها و قصدهای مهم

من

را

ببر

 به آخر ایستگاه

به محل آغاز جوانه زدن آن یاخته جهنمی

لبخند کودک

فریب است

بهار بی رحم ترین فصل هاست

به چشم ها خیره می شوم

به بی سویی شان

و به دریدگی پچ و پچ های وقیح

و به کودک لبخند میزنم

ناگزیر

کودک

یعنی امتداد قطعی یاخته

هستی.

/ 0 نظر / 9 بازدید